لذاتِ هنر؛ متنی از دیوید هاکنی
دیوید هاکنی از مهمترین هنرمندان معاصر است که نگاه او به هنر، همواره فراتر از تکنیک و سبک بوده و به تجربهی زیستن در جهان بصری گره خورده است.
دیوید هاکنی از مهمترین هنرمندان معاصر است که نگاه او به هنر، همواره فراتر از تکنیک و سبک بوده و به تجربهی زیستن در جهان بصری گره خورده است.
مجسمهسازی با چوب یکی از قدیمیترین و در عین حال زندهترین شاخههای هنر حجمی است؛ هنری که میان طبیعت و خلاقیت انسانی پیوندی مستقیم برقرار میکند.
مجسمه انتزاعی یکی از مهمترین دستاوردهای هنر مدرن است؛ جایی که بازنمایی مستقیم از واقعیت کنار گذاشته میشود و تمرکز بر فرم، فضا، ماده و احساس قرار میگیرد.
مجسمهسازی، مانند هر شاخه هنری دیگر، دارای زبان تخصصی و اصطلاحاتی است که برای درک بهتر فرآیند خلق اثر، تحلیل فرم و بیان مفهومی آن ضروری هستند.
مجسمهسازی یکی از کهنترین هنرهای بشری است؛ هنری که از نخستین تلاشهای انسان برای شکل دادن به ماده آغاز شد و تا امروز در قالبهای پیچیده و مفهومی ادامه یافته است.
دگردیسی در مجسمهسازی مدرن تنها به تغییر فرم اشاره ندارد، بلکه به دگرگونی در مفهوم «بدن»، «ماده» و «حضور» مربوط میشود.
رابطه معماری و مجسمهسازی یک مرز ثابت نیست؛ بلکه یک طیف است: از شیء مستقل تا فضای زیسته هر چه این دو هنر بیشتر به هم نزدیک میشوند، تجربه انسان از فضا «هنریتر و حسیتر» میشود.
مجسمهسازی مدرن یعنی: حرکت از «شبیهسازی جهان» به سمت «بازآفرینی آن» در این هنر، مجسمه فقط یک شیء نیست؛ یک تجربه ذهنی و فضایی است.
مجسمه فیگوراتیو یعنی: بازآفرینی بدن انسان با هدف بیان زیبایی، احساس یا معنا این سبک همچنان یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین شاخههای مجسمهسازی در جهان است.
تکنولوژی مجسمهسازی را از یک هنر صرفاً دستی به یک «سیستم ترکیبی از هنر، علم و داده» تبدیل کرده است. امروز هنرمند نه فقط با دست، بلکه با کد، الگوریتم و ماشین نیز مجسمه خلق میکند.
مبانی هنرهای تجسمی یعنی: شناخت «زبان دیدن و ساختن» هر هنرمند قبل از خلق اثر، باید این زبان را یاد بگیرد تا بتواند آگاهانه با فرم، رنگ و فضا صحبت کند.
مجسمهسازی برای مبتدیان یعنی: یادگیری دیدن جهان بهصورت حجم، نه تصویر اگر چشم بتواند «حجم» را ببیند، دست بهتدریج آن را خلق خواهد کرد.